پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
395
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
اين بود رفتار كاتو در همه كارهايى كه پيش مىآمد . پومپيوس چون به شهر بازگشت كورنيليا « 1 » دختر ميتلوس اسكيپيون « 2 » را به زنى گرفت . و او دوشيزه نبوده بيش از آن زن پومپيوس پسر كراسوس بود كه در پارتيا كشته گرديد . اين بانوى جوان گذشته از جوانى و زيبايى ، برازندگى ديگرى هم داشت و آن درس خواندگى او بود و آنگاه ساز را بسيار نيك مىنواخت و رياضيات را خوب مىفهميد و از درس فلسفه لذت مىبرد و با اين دانش و هنر هرگز غرورى كه هميشه دامنگير زنان دانشمند است نداشت و بهانهگيرى از خود نشان نمىداد . نيز هيچگونه عيب يا بدنامى در خانه پدرى او نبود . تفاوت سال او را با شوهرش كسانى پسنديدند . زيرا كورنيليا از هر جهت شايسته همسرى پومپيوس بود نيز كسانى اين را سبكى براى جمهورى مىشماردند و مىگفتند : كسى كه در چنين هنگام پاشيدگى كارها رشته اختيار را به دست او سپردهاند و از او چاره آن پاشيدگى را مىخواهند بدانسان كه از يك طبيب چاره بيمارى خواسته مىشود چنين كسى بساك گل بر سر خود نهاده به عنوان برگزارى جشن عروسى به اينجا و آنجا برود و اين كسان نمىدانستند كه آن كونسولگرى او خود بلايى بر جمهورى است و اگر دوره فيروزبختى روم بود هرگز كسى به چنان سمت ناقانونى رضايت نمىداد . بارى پومپيوس دقت درباره اين داشت كه كسانى كه با رشوه بر سر كارى آمدهاند دنبال شوند و قانونها و نظامنامهها در اين باره مىگذاشت تا ايمنى در محاكم برپا باشد و كارها سامانى يابد و در هر كارى سنگينى و دادگرى منظور گردد و خود او با يك دسته سپاهى در محكمهها حضور مىيافت . با اين همه چون به پدر زن او اسكيپيو تهمتى زده شد او سيصد و شصت تن قاضى را به خانه خود خوانده و به آنان گفتگو كرد كه درباره آن متهم رفتار مهرآميز نمايند و اين بود كه مدعيان چون ديدند اسكيپيو همراه خود قاضيان به محكمه آمد دعوى خود را پس گرفتند . بر سر اين پيشآمد مردم از پومپيوس بدگويى سختى كردند و اين بدگويى در سايه پيش آمد پلانكوس « 3 » هر چه سختتر گرديد . زيرا خود او قانونى گزارده بود درباره اين كه هيچ
--> ( 1 ) . Cornela ( 2 ) . metellus Scipion ( 3 ) . Pelancus